|
مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز روزگاری پاکشید آن تازه گل از دامنم گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز سیمگون شد موی و غفلت همچنان برجای ماند صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
بگیـــــــد بباره بــــارون ، دلم هواشـــــو کـــــرده بگیـــــــد تمــــوم شـــــدم من ، بگیــــــد که برنگـــــــرده بهش بگیـــــــد شکـــستم ، بهش بگیـــد بریـــدم نــــه اون به من رسیــــــد و ، نه من به اون رسیــــدم برهنــــه زیر بــــارون ، خــــراب و درب وداغـــــون از آدمــــــــا فـــــــراری ، از عاشقــــــــا گریـــــــزون بزار کســـــــی نبینــــــه ، غــــــرور گریـــــــه هامو بزار کســــــــی نفهمـــــــه ، غــــــم تو خنــــــــده هامو یه داغ سختــــــــه سختم ، یه باغ بی درختــــــــــم نفرین بگیـــــــــــد به عمرم ، سیاهـــــــه روز بختم تنـــــــــــم داره میلرزه ، تو این هــــــوای هرزه گاهـــــــی نداشتن دل ، به داشتنش می ارزه
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
می ترسم با مرگ بیایی
آنوقت من پریده رنگ خواهم شد دستم خواهد لرزید نه می توانم برایت قهوه درست کنم ونه ... فکرش را بکن تیک تیک هول آور ساعت دختری پریده رنگ شومینه ای رو به خاموشی وبعد که برف می آید...
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد
خسته وخواب الوده ام
نه برزمین براسمان راه میروم با این وجود شب تاریک رامیخرم به جان تاسحر مال من باشد رنج را میخواهم بی حساب تاوصال مشروط تو از ان من باشد
می دونی چیه
خیلی سخته به چشمات نگاه کنمو نگم عاشقتم غرورم اجازه نده هر شبو هر روز با صدای قشنگت به خواب برم می دونی چیه چشات منو خواب کرد ندیدم نفهمیدم چه قدر عاشقت شدم مثل یه رویا بود اون روز قشنگ که منو تو پشت نگاه های عاشقونه با هم راه می رفتیم...
با سلامی که از پشت دیواره ترک خورده قلبم سر چشمه میگیرد قدمی به گلستان قلبت می گذارم و با کاردی از محبت گلهای خشکیده ی باغ جدایی را می شکنم اکنون آرزو دارم به مرتفع ترین کوهها بروم و فریاد بر آورم : ((دوستت دارم))
کجایی عزیزم
ببینی که تنهام کجایی ببینی چه تاریکِ شبهام چی شد تونگاهت کس دیگه ای بود کجایی که بعدِتو غم همدمم بود نگاهم هنوزم توحسرت نگاهت بیا تا بریزم اشکامو براهت کجایی گل من تو رفتی میدونم دلم تنگه واسه تو نامهربونم بدون تا ابد توقلب منی ولی باز چه ساده دلُ میشکنی اونی که پراشُ بست ونشست چه ساده پرید ودلم رو شکست چه ساده پرید ودلم رو شکست نبودی ببینی چی اومد سر من کجایی ببینی شکسته پر من پریدی چه ساده تو تنها نذارم میدونی که نای پریدن ندارم پر من شکسته نکن ناامیدم بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم چه شبها بیادت نشستم میدونی بسه گریه زاری تو نامهربونی
|